
یا بقیه الله!
چشمان اشکبارم را ببین که به راه آمدنت سفید شد و تو باز هم نیامدی.
یا بقیه الله!
شاید خدایت نیامدنت را فرصتی دیگر برای من قرار داده است تا وقتی که تو می آیی من، پاک پاک باشم.
یا بقیه الله!
تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!!
یا بقیه الله!
تو که خود خوب می دانی برمن چه دارد می گذرد! پس جان مادرت فاطمه، هق هق غروب جمعه ما را در دفتر عشقبازی های عشاقت ثبت کن.
یا بقیه الله!
در هرغروب جمعه، ضجه غریبانه و نگاه خیسم را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کنم ، بپذیر.
یا بقیه الله!
وقتی که تو می آیی ، من درچه حالم؟در چه حال؟
یا بقیه الله...یا بقیه الله... یا بقیه الله... یا بقیه الله
انتظارمان را با اشک و خون ترسيم می کنيم و با بغض فرو کشيده لب فرومی بنديم و خواهيم گفت که سرچشمه زلال امامت آنگاه د ردل زمين فرو رفت که بانگ های فرياد : هل من ناصر ينصرنی , اباعبدالله عليه السلام بی جواب ماند.
- حسرت يک نگاه ...
- حسرت سيراب شدن د ردرياي چشمهايت و حسرت شنيدن سخنان حکيمانه ات .
و واضحتر بگويم .
سيدی! به اميد آن روزی بيايی و به سرمای غربت و تاريکی جهل و زشتی ظلم خاتمه دهی . زيرا که زيبايی و خوبی جز با وجودتو معنا نمی شود .
آه......کی شود از کعبه بنمایی ظهور ...!
اللهم عجل لولیک الفرج...





