تبليغاتX
امین پیام amin payam
صفحه  نخستایمیل منآرشیو مطالبطراح قالب

فرزندم

به تو ‹‹ آ›› آموختم تا به روشني و رواني ‹‹آب›› روحت هميشه تابان باشد .

- و ‹‹ آ ›› آموختم تا ‹‹ آزادي ›› را بخواهي و به هيچ قيمت مفروشيش .

- و ‹‹ب ›› آموختم كه بگويمت فقط ‹‹ بندة ›› خدايي نه ‹‹ بردة ›› هيچ كس ديگر.

- به تو ‹‹ پ ›› آموختم كه ‹‹ پويا ›› باشي همة عمر

و دمي از كاوش و اندوختن دانش درنماني .

- به تو ‹‹ د ›› آموختم تا ‹‹ دانا ›› شوي و در جهل نماني كه

همة پريشانيها از جهالت است .

- به تو ‹‹ ر ›› آموختم كه از ‹‹ ريا ›› و رياكاري پرهيز نمايي صداقت

و صفا را سرلوحة زندگيت قرار دهي .

- به تو ‹‹ ا ›› آموختم تا ‹‹ الله›› را نور بداني و با آن از تاريكيها بدر آيي و

بسوي خورشيد روانه گردي .

- به تو ‹‹ ك ›› آموختم تا ‹‹ كار و كوشش ›› را بشناسي و

همة عمر بوسيلة تلاش بازو و فكر روزگار را بگذراني .

- به تو ‹‹ م ›› آموختم تا ‹‹مهر و محبت ›› را در دلت جاي دهي .

- به تو ‹‹ و ›› آموختم تا بياموزي اين زيباترين كلمات يعني ‹‹ وطن ›› را .

- به تو ‹‹ اي ›› آموختم تا ‹‹ ايران ›› را خانة خود و

با ارزشترين مكان در زمين بداني .

‹‹ و تو با الفباي آموختة پراكنده ، از من جدا مي شوي و بر من مجهول

است كه از تركيب اين صداها چه كلمه اي مي سازي و از آن در كجا

استفاده مي كني .››

-حال ميبينم كه با ‹‹ آ ›› ، «آتش» مي افروزي نه «آزادي و آزادگي» !

-حال ميبينم كه با ‹‹ ب ›› ، « بدي ها » را مي سازي و

« باتومي» مي سازي كه بر سر معلمت فرود مي آوري نه « بندگي خدا » را !

-حال ميبينم كه با ‹‹ س ›› سلاح مي سازي نه « سلامتي».

-حال ميبينم كه با ‹‹ ش ›› ، « شوري و شرنگ » مي سازي،

نه « شيريني و شربت » در كام خلق!

-حال ميبينم كه با ‹‹ ع ›› همه را « عبد خويش » ميخواهي نه «عبدالله» ؟

-حال ميبينم كه با ‹‹ م›› ، « مكر وحيله » ميسازي نه « مهرورزي » .

بر سر آن دوراهي انتخاب و وادي سردرگمي به اين روزها بينديش

واز هوش و توانت ياري بجو .

«شايد رمز رفتارم و پيام خاموشم از پس عشق و

ايمان آشكارم تو را راهگشا باشد.


+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت |


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به توسه پند می دهم که کامرواشوی:

اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!

و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم

چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟


لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری

طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای

احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است

و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری

و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.


+ نوشته شده توسط ليلا در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 و ساعت |


تو که در باور مهتابی عشق

رنگ دریا داری

فکر امروزت باش

به کجا می نگری

زندگی ثانیه ایست

وسعت ثانیه را می فهمی

می شود مثل نسیم

بال در بال چکاوک

بوسه بر قلب شقایق بزنیم

بودنت تنها نیست

تو خدا را داری

و من آرامش چشمان تو را ...


+ نوشته شده توسط ليلا در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 و ساعت |


اینجـا آسمــان ابریســت ، آنجـا را نمیــدانــم...        

                اینجـــا شـده پـائیــز ، آنجـــا را نمیـدانــم...

                                اینجـا فقط رنگ است ، آنجــا را نمیـدانــم...

                                                اینجــا دلی تنــگ است ، آنجــا را نمیـدانــم.


+ نوشته شده توسط ليلا در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت |

خداوندا، به نوروزی که در پیش است  به هفت سینی الهی، میهمانم کن

خدایا

سینه ای، بی کینه            سرانگشتان بخشایشگر همراه             سخاوت کردن بی ادعا

                                  آری، سحرگاهی ز جنس راز           سروش مهربانی با تمام هستی ات  گرما

سلامی در کلام، اندیشه و کردار من     سرمشق خوب مهر ورزی را      عطایم کن گشایش را به قلب

کوچک من، مرحمت فرما  که هم خانه، به همسایه، به همشهری به هم نوعی، بدل گردد

و این اندشه تُنگ و قفس، از واژگان ذهن من بردار

گره از ابروان بسته ام وا کن       کلام شُکر، بر لب های من، جاری شود با عشق

لبانم را به لبخندی مزین کن   و دستان را، تو راه و رسم یاری، مرحمت فرما

قدم ها را، به همراهی، تو راهی کن  قلم ها را به آیین حقیقت رهنمایی کن

به جای دل شکستن، دلبری را یاد دل ها ده 

خدایا، گرچه گویا آسمانِ هر کجا، دیگر همین رنگ است

ولیکن یادمان آور، که رنگ آسمان، این نیست   از این پس، عاشقی کردن نشانم ده


به یاد آرم، که آواز پرنده، بی قفس، زیباست


 

که رو ح پاک ما، با هر تولد، تا ابد، پاینده پا برجاست

نشانم ده، که فرجام پر پروانه، قاب خانه من نیست    به جای یادگاری بر درخت،    

با دادن آبی، به ذهن سبز او، اسطوره خواهم شد    بگیر از من، تمام آن چه می گیرد تو را از من

عنایت کن، تمام آن چه را، در راه تو، ره توشه خواهد بود      از همین روز نخستین در بهار سال نو،       

این روز نو، نوروز زیبا    با خدایم عهد می بندم   به جان یا کریم مهربان، در سال نو

اندیشه پرواز را، سنگی نخواهم زد     قسم بر قاصدک، دیگر پیامی جز به خوبی، کس نخواهم داد

به آب جاری و پاک تو، من سوگند   بفهمم خیسی چشمان اشک آلوده را زین پس

به ابر آسمان، من شانه هایم را برای گریه های دوست، خواهم داد

به قلب مردمان، این منزل پاک خدا، تیری نخواهم زد

و در گلدان پشت پنجره، لبخند خواهم کاشت  خدایا، ذره ای، تنها به قدر قطره ای

آن حال دریایی شدن را، قسمتم فرما   نخوانم من کسی جز تو، نخواهم از تو من جز تو  

کمک کن بشنوم زیبا کلامت را          پیام روشن فصل بهاری را   تو نفسم مطمئن گردان

که من راضی شوم از تو، و تو راضی شوی از من  سفر از خود، به آغوش تو آغازم

نوای سرخوش موسیقی زیبای رجعت را    عزیزا، خوب می دانم، تویی پایان این راهی که در پیش است

و خرسندم که با سالی که می آید، به سویت یک قدم نزدیک می گردم

به گلبرگ گل مینا قسم، راز رضا بودن نشانم ده

بهای مردمان، آری بهشت پاک خود را، یادمان آور  مرا در مکتب درس بهاری، ثبت نامم کن

بفهمم عشق، چند بخش است      خدایا، رب بی همتا     از آغازین دقایق های این سالی که می آید

بسان کودکی هایم، در این دفتر به خطی خوش  در اوراق سپید و روشن سالی که در پیش است

نگارش می کنم، تکلیف عشق و مشق خوبی را     و دیگر در کلاس عاشقی، غیبت نخواهم کرد

خداوندا، ملغزان این دلم را، منزل پاک خود را،   بعد از آنی که، هدایت کرده ای آن را

حبیبا، خیر و خوبی در دو عالم را عطایم کن، نگه دارم تو از آتش

تو تکلیفی فراتر از توان شانه ها، بر من، فرو مفرست         خدایا، عذر تقصیر و فراموشی، پذیرا شو

عزیزا، این خلیفه، شرمسارت می شود آخر  کمی خلق خدایی، مهربانی، یاد من آور

تو ثابت کن قدم های مرا، طعم سلام و ذکر را بر کام من بنشان

خداوندا، نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای، لیکن  به آواز چکاوک های زیبایت قسم

راه سعادت، پیش پایم نه     قسم بر سوره های روشن قرآن           بهاران، فصل سبز و بارش باران

به صبح روشن نوروز بیداران  معادین آیه سبز بشارت را   گوارا باور احیای بعد از خواب و سرما را

                            عزيز مهربان               بر ما مبارك كن

 
+ نوشته شده توسط ليلا در شنبه ششم فروردین 1390 و ساعت |