فرزندم
به تو ‹‹ آ›› آموختم تا به روشني و رواني ‹‹آب›› روحت هميشه تابان باشد .
- و ‹‹ آ ›› آموختم تا ‹‹ آزادي ›› را بخواهي و به هيچ قيمت مفروشيش .
- و ‹‹ب ›› آموختم كه بگويمت فقط ‹‹ بندة ›› خدايي نه ‹‹ بردة ›› هيچ كس ديگر.
- به تو ‹‹ پ ›› آموختم كه ‹‹ پويا ›› باشي همة عمر
و دمي از كاوش و اندوختن دانش درنماني .
- به تو ‹‹ د ›› آموختم تا ‹‹ دانا ›› شوي و در جهل نماني كه
همة پريشانيها از جهالت است .
- به تو ‹‹ ر ›› آموختم كه از ‹‹ ريا ›› و رياكاري پرهيز نمايي صداقت
و صفا را سرلوحة زندگيت قرار دهي .
- به تو ‹‹ ا ›› آموختم تا ‹‹ الله›› را نور بداني و با آن از تاريكيها بدر آيي و
بسوي خورشيد روانه گردي .
- به تو ‹‹ ك ›› آموختم تا ‹‹ كار و كوشش ›› را بشناسي و
همة عمر بوسيلة تلاش بازو و فكر روزگار را بگذراني .
- به تو ‹‹ م ›› آموختم تا ‹‹مهر و محبت ›› را در دلت جاي دهي .
- به تو ‹‹ و ›› آموختم تا بياموزي اين زيباترين كلمات يعني ‹‹ وطن ›› را .
- به تو ‹‹ اي ›› آموختم تا ‹‹ ايران ›› را خانة خود و
با ارزشترين مكان در زمين بداني .
‹‹ و تو با الفباي آموختة پراكنده ، از من جدا مي شوي و بر من مجهول
است كه از تركيب اين صداها چه كلمه اي مي سازي و از آن در كجا
استفاده مي كني .››
-حال ميبينم كه با ‹‹ آ ›› ، «آتش» مي افروزي نه «آزادي و آزادگي» !
-حال ميبينم كه با ‹‹ ب ›› ، « بدي ها » را مي سازي و
« باتومي» مي سازي كه بر سر معلمت فرود مي آوري نه « بندگي خدا » را !
-حال ميبينم كه با ‹‹ س ›› سلاح مي سازي نه « سلامتي».
-حال ميبينم كه با ‹‹ ش ›› ، « شوري و شرنگ » مي سازي،
نه « شيريني و شربت » در كام خلق!
-حال ميبينم كه با ‹‹ ع ›› همه را « عبد خويش » ميخواهي نه «عبدالله» ؟
-حال ميبينم كه با ‹‹ م›› ، « مكر وحيله » ميسازي نه « مهرورزي » .
بر سر آن دوراهي انتخاب و وادي سردرگمي به اين روزها بينديش
واز هوش و توانت ياري بجو .
«شايد رمز رفتارم و پيام خاموشم از پس عشق و
ايمان آشكارم تو را راهگشا باشد.


